باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

حوض نقاشی

دو روز پیش رفتیم سینما اوایل فکر میکردم سینما رو بخاطر تنقلاتی که تا حدودی تو سینما مجازی که بخوری دوست داری اما وقتی وسطای فیلم تنقلاتت تموم شد و شما همونطور آروم و بی صدا تو سالن سینما راه رفتی و کمی به بازی با صندلی های خالی و تماشای فیلم پرداختی متوجه شدم طبعی سینما دوست داری مثل مامان و بابات و اما فیلم حوض نقاشی که روایت زندگی زن و شوهری که مشکل کم هوشی دارند و فرزندی با آیکیو بالا دارند که بر آوردن خواسته های عادی این بچه شرایط زندگی ساده شان رو براشون سخت کرده فیلمی با سوژه جدید و پرداخت و بازی نه چندان خوب ولی همینکه آدم رو بفکر وا می داره بازم جای شکر داره و صحنه آخر فیلم که میخواد بگه این آدمهای ساده و بی تکلف همینجا تو...
21 فروردين 1392

سلام به روزهای خوش کودکی

کودکم باران افتخار میکنم که روحی لطیف و پاک داری و هنوز گوهر وجودی که حق تعالی در وجودت گذاشته زنگار نگرفته و ازت میخوام تا همیشه مثل این روزهای کودکیت پاک و بی آلایش باشی بدور از قوانین مسخره ما بزرگتر ها که وقتی کودکیم ازش متنفریم وقتی بزرگ میشیم هیچ وقت فراموش نمیکنیم که باید به آفریده های خدا چه انسان و ... بدیده ی تحقیر نگاه کنیم دخترکم بهترین دوستانم آدمهایی بودند که به نوعی شرایط زندگی از این چیزهای لاینفک زندگی امروزه دورشون کرده بود . روز سیزده فرودین باغ ملی کرمان دوستانی که توی پارک باهاشون آشنا شدی امیرحسین و آیناز ...
19 فروردين 1392

یه وبلاگ پر از تردید

این روزها خیلی از دوستان وبلاگ نویسم که برای کودکانشون مینویسند دچار تردید میشن که آیا کودکشون در بزرگسالی خوشحال میشه که خاطراتی آنلاین داشته باشه یا نه ؟  و من فکر می کنم به عنوان یک مادر حق دارم از روزهای با تو بودن و از احساساتم برای تو بگویم دخترکم اگر روزی برسه که من کنارت نباشم چه چیزی از من میمونه جز چند تا عکس و شاید چند نامه ی مکتوب و اینها آیا برای اینهمه سال زندگی در کنار هم با تمام سختیها و خوبیها کافیه ؟  نمیدونم دیگران چطور فکر میکنند ولی من این طور استدلال میکنم که من فقط از خصوصیات ظاهری شما می نویسم درونیات شما بر همه و حتی من پوشیده ست امیدوارم روزی ...
15 فروردين 1392

سال 92 در آغاز

  هفت سین مجتمع ستاره یزد     بقیه عکس ها در ادامه مطلب 20اسفند سفر به تهران مسافرت به شمال که عکساش الان در دسترس نیست شوره زار جاده چوپانان نزدیک اردکان و مسافرت به کرمان   و نقطه عطف این مسافرت دو روزه (ماهان) باغ شازده آرامگاه شاه نعمت اله ولی به رسم ادب به این مکان ها حتما باید با چادر وارد شد و شما وقتی دیدی من و آنا چادر سرمون کردیم  به تقلید اینکار رو انجام دادی و من کلی کیف کردم ...
14 فروردين 1392

با وجود تو

 باران رو پاهام نشسته و من موهاشو شونه میکنم دستم روی موهای نرمتر از ابریشمش میکشم و غرق لذت میشم یعنی تا چند وقت دیگه میتونم این حس و این لحظات رو تجربه کنم تا چند وقت دیگه میتونم باران رو تو آغوشم فشار بدم و نوازشش کنم و اونم به تقلید من پشتمو نوازش کنه چند وقتیه که خیلی جدی به فرزند دوم فکر میکنم و دلم برای تمام محبتهایی که باید به باران میکردم و بخاطر بی تجربگی نکردم بدجوری میگیره اگه فرزند دومی در کار باشه حتما تجربه , حوصله و اطلاعات بیشتری خواهم داشت ولی یه چیزی بود که وقتی الان که باران یکی یکدونه است مختص خودشه اونم مهر مادری منه که با هیچ بچه دیگه ای تقسیم نمیشه عزیز دل مامان شاید اگه یه وقتی خواهردار یا برادر دار شدی به...
17 آبان 1391

موی بالیده و جامه ی شوخگن

چند سال پیش وقتی واسه کنکور درس میخوندم هر جا جمله  یا شعر قشنگی به چشمم میخورد تو یه دفتر یاداشت میکردم و  وقتی خسته میشدم میخوندمشون یه حس خاص داشت اون روزا ، یادش بخیر .  الهی ، اگر فردا گویند چه آوردی ؟ گویم : خداوندا ، از زندان ، موی بالیده و جامه ی شوخگن و عالمی اندوه و خجلت توان آورد . مرا بشوی و خلعت فرست و مپرس                                                 ...
13 خرداد 1390

سر انجام سینمای ایران

دیشب رفتیم سینما اول که چشمت به پرده سینما افتاد یکم ترسیدی ولی زود برات عادی شد و  با خودت مشغول بازی شدی و من همش داشتم فکر می کردم چرا فیلم به این خوبی فقط ده نفر تماشاچی واقعا چی به سر سینمای ما اومد که نه فیلمی که ارزش دیدن باشه ساخته میشه نه کسی اهمیتی به سینما میده پی نوشت : چون مدتی از این پست میگذره دقیقا نمیدونم فیلم چی بود فکر می کنم فیلم جدایی نادر از سیمین بود
11 خرداد 1390
1